تبليغاتX
آب و آتش
شهريار و شهرزاد

 

اشکی به دیده،آب یقین شد به آرزو
لب می گزیدم از شرر و شور طعم او
ساقی به کجا می بریم این چنین دوان
اشکم امان بریده! کمی در برم بمان
دستم به کجا می رسد از مهر روی تو
لختی بمان ای شرر آرزو بمان
از گرمگاه سینه ی من می زند نهیب
فریاد شوق که بمان ، در برم بمان ...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 16:36  توسط شهرزاد  |