تبليغاتX
آب و آتش
شهريار و شهرزاد

 

شهريار و شهرزاد : ... و آغازمان از آنجا شروع شد كه ...

 

شهرزاد : تو بودي ...

 

شهريار : و تو بودي ...

 

 و اهورا با آغوشي پر از مهر ...

 

از تو شهرياري ساخت از آريا شهر، با انديشه اي تابناك و دلي كه پروانه وار مهر را مي ستود ...

 

شهر بود، بنا شده بر آب و با آتشي بر بارويي بلند و شهر، ياري مي خواست و شهريار، شهر زاده اي در كنار ...

 

و شهرزاد، شبي از اشتياق ِ چشمان شهريار پديد شد و آب و آتشي شديم ...

 

در گلزار ها و بستر زمين، در كنار كشت گاه ها، دنبال بازي و هستن در هستبوم و پاي فشردن بر زمين و بر خانه و بر سرزمين ...

 

و شهري ساختيم از مهر در دلهاي بي قرارمان ...

 

و اين عشق اهورا داد كه آغاز شده بود ... باز هم آغاز شد...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 16:1  توسط شهريار و شهرزاد  |