|
شهريار و شهرزاد
|
شهريار و شهرزاد : ... و آغازمان از آنجا شروع شد كه ...
شهرزاد : تو بودي ...
شهريار : و تو بودي ...
و اهورا با آغوشي پر از مهر ...
از تو شهرياري ساخت از آريا شهر، با انديشه اي تابناك و دلي كه پروانه وار مهر را مي ستود ...
شهر بود، بنا شده بر آب و با آتشي بر بارويي بلند و شهر، ياري مي خواست و شهريار، شهر زاده اي در كنار ...
و شهرزاد، شبي از اشتياق ِ چشمان شهريار پديد شد و آب و آتشي شديم ...
در گلزار ها و بستر زمين، در كنار كشت گاه ها، دنبال بازي و هستن در هستبوم و پاي فشردن بر زمين و بر خانه و بر سرزمين ...
و شهري ساختيم از مهر در دلهاي بي قرارمان ...
و اين عشق اهورا داد كه آغاز شده بود ... باز هم آغاز شد...